یازده ماه گذشت
آرش جون مامان پسر نازم،یه ماه دیگم گذشت.پسر گلم چه زود بزرگ شدی.اصلا نفهمیدم اینقد زود بزرگ شدی.
فقط یه ماه تا تولد یک سالگیت مونده.
یازده ماه رو باهم پشت سر گذاشتیم.هم خوشی داشتیم هم ناخوشی.
منظور از ناخوشی سختیای این راه بود و اتفاقاتی که پیش اومد.
خدا رو شکر میکنم که شما پسر نازو به ما داده.
پست ده ماهگیت از بس طولانی بود هیچ کی نیومد بخونش!
فقط مامان اهورا اومد که اونم به زور خودم بود!
پس نباید این پستو طولانی کنم.
تو این ماهی که گذشت راه رفتنو شروع کردی.فکر کنم دو هفته پیش بود تونستی دو سه قدم راه بری.چقد برات ذوق کردیم.
الانا دیگه بیشتر راه میری.کمتر چهار دست و پا میری.راه رفتنتم خیلی بامزه س.دستاتو به حالت تعادل میگیری و کج و کوله راه میری.خودتم کلی ذوق میکنی.میریم مهمونی بیشتر ذوق میکنی برا راه رفتنت.همشم راه میری.
هر کاری میکنم اعضای صورتو یادت بدم همکاری نمیکنی.انگار برات اهمیتی نداره!فعلا فقط میخوای راه بری.
بخوام چیزیو ازت بگیرم،بگم بدش مامان بهم میدیش قربونت برم.
یه عادت بد داری.هرچی دمه دستت باشه همش میکوبیش زمین.تلفن باشه،موبایل،کنترل،اسباب بازیات،همه رو میکوبی زمین.
چیزیو بخوای بهت ندیم اینقد به خودت فشار نیاری و با زور میگی اااااااممممم.نمیتونم بنویسمش.
تا نگیریشم ول کن نیستی.
خیلی با مامان بابام جوری.وقتی میریم خونشون بیشتر بغل مامانمی تا من.
کوچیک بودی عادت داشتی موقع شیر خوردن موهامو بکشی.متاسفانه دوباره رفتی سراغ این عادت.اگه کسی باشه نگاش میکنی و دستتو سمتش دراز میکنی و از خودت صدا در میاری که بیا تا موهاتو بگیرم تا شیر بخورم!
نمیدونم چطور ین عادتو ترک بدم.
خیلیم زمین میخوری.گریتم به این راحتی بند نمیاد.البته نه همیشه.چنان اشکم میریزی که انگار چی شده.
انگار بازم داری دندون درمیاری.همش دستت تو دهنته.آب دهنتم که همیشه آویزونه.یه شب از دردش بیدار شدی کلی گریه کردی.برات ژل مسکن زدم و استامینفن دادم.کمی بعد آروم شدی،گذاشتم رو پام کمی بعدم خوابیدی.
نیستو یاد گرفتی.وقتی میگم آرش نیست،دستتو یه جور با مزه ای میگیری که فقط میخورمت.
وقتی آب میخوای دهنتو یه حالتی میکنی و یه صدایی در میاری یعنی تشنمه.اینو مامانم یادت داده.تازگیا وقتی گشنتم باشه همین کارو میکنی.
وقتی میبرم بخوابونمت،گرسنتم باشه با حالت گریه که همه میدونن یعنی شیر میخوای میای کنارم دراز میکشی.اگه نشسته باشم میای تو بغلم دراز میکشی.
خوابتم بیاد میای تو بغلمو همش قل میخوری.
کابینتام که از دستت در امان نیستن.
بعضی وقتام تنهایی میری تو اتاق و با وسایل تو اتاق سرگرم میشی.هرچیم صدات میکنم نمیای بیرون.اینقد دوس دارم وقتی با اسباب بازیات بازی میکنی بخورمت.حسابی سرگرم میشی.ماشین بازیت خیلی قشنگه.
دارم برا تولدت برنامه ریزی میکنم.ولی با این خونه کوچیک نمیدونم کجا برات جشن بگیرم.
تو پست بعدی یه سری عکسم میذارم.
فدات بشم مامان یازده ماهگیت مبارک باشه عزیزم.ایشالا ماه دیگه تولدت گل نازم.
بهترینارو برات آرزو میکنم.الهی همیشه سالم و سلامت باشی و عاقبت بخیر بشی نفس مامان.در پناه خدا.
دوست دارم قلبم.


![]()



یازده ماه گذشت
